گنج

غزل شمارهٔ ۲۸۰۰

در میان جان نشین کامروز جان دیگریکاین جهان خیره است در تو کز جهان دیگری
خوش خرام ای سرو جان کامروز جان دیگریخوش بخند ای گلستان کز گلستان دیگری
آب خلقان رفت جمله در هوای آب و نانیوسفا در قحط عالم آب و نان دیگری
تو جهان زندگی و این جهان بندگیتو ز شاه شه نشان والله نشان دیگری