غزل شمارهٔ ۲۷۹۴
ای ملامت گر تو عاشق را سبک پنداشتیتا به پیش عاشقان بند و فسون برداشتی
گه مثال و رمز گویی گه صریح و آشکارتخم را اندر زمین ریگ ما چون کاشتی
ای زمین ریگ شرمت نیست از انبار تخمفارغی چون تخمها را تو عدم انگاشتی
ای زمین تخم گیر آخر توی هم اصل تخمکز نتیجه خویش شاخ سنبلی افراشتی
چونک هر جزوی به غیر اصل خود پیوند نیستتو چرا طیره شدی و پند و جنگ آغاشتی
ریش خندی میکند بر پند تاب عاشقیکی شود سرد آتشی از پند و جنگ و آشتی
ماهتاب ار چه جهان گیرد تو در تبریز باشدر شعاع شمس دین زیرا که مرغ چاشتی