غزل شمارهٔ ۲۷۸۷
ای مهی کاندر نکویی از صفت افزودهایتا بسی درهای دولت بر فلک بگشودهای
ای بسا کوه احد کز راه دل برکندهایای بسا وصف احد کاندر نظر بنمودهای
جانها زنبوروار از عشق تو پران شدهتا دهان خاکیان را زان عسل آلودهای
ای سبک عقلی که از خویشش گرانی دادهایوی گران جانی که سوی خویشتن بربودهای
شاد با گوش مقیم اندر مقالات الستچون ز بیچشمان مقالات خطا بشنودهای
در رخ پرزهر دونان کمترک خندیدهایهر خسی را از ضرورت در جهان بستودهای
فارغی از چرب و شیرین در حلاوتهای خودچرب و شیرین باش از خود ز آنک خوش پالودهای
ای همه دعویت معنی ای ز معنی بیشترای دو صد چندانک دعوی کردهای بنمودهای
ای که میجویی مثال شمس تبریزی تو همروزگاری میبری و اندر غم بیهودهای