غزل شمارهٔ ۲۷۸۰
در شرابم چیز دیگر ریختی درریختیباده تنها نیست این آمیختی آمیختی
بار دیگر توبهها را سوختی درسوختیبار دیگر فتنه را انگیختی انگیختی
چون بدیدم در سرم سودای تو سودای توآمدی در گردنم آویختی آویختی
طرههای مشک را دربافتی دربافتیتارهای صبر را بگسیختی بگسیختی
تو اگر منکر شدی گویم نشان گویم نشانمشک بر شعر سیه میبیختی میبیختی
ای قدح رخسار من افروختی افروختیوی غم آخر از دلم بگریختی بگریختی