گنج

غزل شمارهٔ ۲۷۷۱

ای قلب و درست را رواییپیش تو که زفت کیمیایی
در ره خر بد ز اسب رهواراز فضل تو کرده پیش پایی
گر پای سگی ره تو کوبدبر شیر وغاش برفزایی
در عشق تو پاشکستگاننددارند امید پرگشایی
در تو مگسی چو دل ببنددیابد ز درت پر همایی
فضل تو «عَلَیَّ هَیِّنٌ» گفتتا نگشاید ره گدایی
خاموش که هر محال و صعبیآسان شود از کف خدایی