غزل شمارهٔ ۲۷۴۰
بازم صنما چه میفریبیبازم به دغا چه میفریبی
هر لحظه بخوانیم که ای دوستای دوست مرا چه میفریبی
عمری تو و عمر را وفا نیستبازم به وفا چه میفریبی
دل سیر نمیشود به جیحوناو را به سقا چه میفریبی
تاریک شدهست چشم بیتوما را به عصا چه میفریبی
ای دوست دعا وظیفه ماستما را به دعا چه میفریبی
آن را که مثال امن دادیبا خوف و رجا چه میفریبی
گفتی به قضای حق رضا دهما را به قضا چه میفریبی
چون نیست دواپذیر این دردما را به دوا چه میفریبی
تنها خوردن چو پیشه کردیما را به صلا چه میفریبی
چون چنگ نشاط ما شکستیما را به سه تا چه میفریبی
ما را بیما چو مینوازیما را با ما چه میفریبی
ای بسته کمر به پیش تو جانما را به قبا چه میفریبی
خاموش که غیر تو نخواهیمما را به عطا چه میفریبی