غزل شمارهٔ ۲۶۷۹
ز ما برگشتی و با گل فتادیدو چشم خویش سوی گل گشادی
ز شرم روی ما گل از تو بگریختز گل واگشتی اینجا سر نهادی
نهادی سر که پای من ببوسینیابی بوسه گل را بوسه دادی
بدان لبها که بوی گل گرفتهستنیابی بوسه گرچه اوستادی
برای رفع بویش این دو لب راهمیمالم به خاکت من ز شادی
کجا بردارم این لب از تو ای خاکولی فتنه توی گل را تو زادی
تو آن خاکی که از حق لطف دزدیتو دزدی و مریدی و مرادی