غزل شمارهٔ ۲۶۳۳
در خانه خود یافتم از شاه نشانیانگشتری لعل و کمر خاصه کانی
دوش آمده بودهست و مرا خواب ببردهآن شاه دلارامم و آن محرم جانی
بشکسته دو صد کاسه و کوزه شه من دوشاز عربده مستانه بدان شیوه که دانی
گویی که گزیدهست ز مستی رخ من برکز شاه رخ من بر کاری است نهانی
امروز در این خانه همیبوی نگار استزین بوی به هر گوشه نگاری است عیانی
خون در تن من باده صرف است از این بویهر موی ز من هندوی مست است شبانی
گوشی بنه و نعره مستانه شنو تواز قامت چون چنگ من الحان اغانی
هم آتش و هم باده و خرگاه چو نقد استپیران طریقت بپذیرند جوانی
در آینه شمس حق و دین شه تبریزهم صورت کل شهره و هم بحر معانی