گنج

غزل شمارهٔ ۲۵۶۸

یک حمله و یک حمله کآمد شب و تاریکیچستی کن و ترکی کن نی نرمی و تاجیکی
داریم سری کان سر بی‌تن بزید چون مهگر گردن ما دارد در عشق تو باریکی
شاهیم نه سه روزه لعلیم نه پیروزهعشقیم نه سردستی مستیم نه از سیکی
من بنده خوبانم هر چند بدم گویندبا زشت نیامیزم هر چند کند نیکی
عشاق بسی دارد من از حسد ایشانبیگانه همی‌باشم از غایت نزدیکی
روپوش کند او هم با محرم و نامحرمگویند فلان بنده گوید که عجب کی کی
طفلی است سخن گفتن مردی است خمش کردنتو رستم چالاکی نی کودک چالیکی