گنج

غزل شمارهٔ ۲۵۴۲

بتاب ای ماه بر یارم بگو یارا اغاپوسیبزن ای باد بر زلفش که ای زیبا اغاپوسی
گر اینجایی گر آنجایی وگر آیی وگر ناییهمه قندی و حلوایی زهی حلوا اغاپوسی
ملامت نشنوم هرگز نگردم در طلب عاجزنباشد عشق بازیچه بیا حقا اغاپوسی
اگر در خاک بنهندم توی دلدار و دلبندموگر بر چرخ آرندم از آن بالا اغاپوسی
اگر بالای که باشم چو رهبان عشق تو جویموگر در قعر دریاام در آن دریا اغاپوسی
ز تاب روی تو ماها ز احسان‌های تو شاهاشده زندان مرا صحرا در آن صحرا اغاپوسی
چو مست دیدن اویم دو دست از شرم واشویمبگیرم در رهش گویم که ای مولا اغاپوسی
دلارام خوش روشن ستیزه می‌کند با منبیار ای اشک و بر وی زن بگو ایلا اغاپوسی
تو را هر جان همی‌جوید که تا پای تو را بوسدندارد زهره تا گوید بیا اینجا اغاپوسی
وگر از بنده سیرآبی بگیری خشم و دیر آییبماند بی‌کس و تنها تو را تنها اغاپوسی
بیا ای باغ و ای گلشن بیا ای سرو و ای سوسنبرای کوری دشمن بگو ما را اغاپوسی
بیا پهلوی من بنشین به رسم و عادت پیشینبجنبان آن لب شیرین که مولانا اغاپوسی
منم نادان توی دانا تو باقی را بگو جانابه گویایی افیغومی به ناگویا اغاپوسی