غزل شمارهٔ ۲۴۶۷
کعبه طواف میکند بر سر کوی یک بتیاین چه بتی است ای خدا این چه بلا و آفتی
ماه درست پیش او قرص شکسته بستهایبر شکرش نباتها چون مگسی است زحمتی
جمله ملوک راه دین جمله ملایک امینسجده کنان که ای صنم بهر خدای رحمتی
اهل هزار بحر و کف گوهر عشق را صدفزان سوی عزت و شرف سخت بلندهمتی
او است بهشت و حور خود شادی و عیش و سور خوددر غلبات نور خود آه عظیم آیتی
بشنو این خطاب را ساخته شو جواب راذره مر آفتاب را گشت حریف و بابتی
ای تبریز محرمت شمس هزار مکرمتگشته سخن سبوصفت بر یم بینهایتی