غزل شمارهٔ ۲۴۰۵
ای همه منزل شده از تو ره بیرههبیقدمی رقص بین بیدهنی قهقهه
از سر پستان عشق چونک دمی شیر یافتقامت سروی گرفت کودکک یک مهه
روی ببینید روی بهر خدا عاشقانگرچه زنخ زد بسی کوردلی ابلهه
والله کو یوسف است بشنو از من از آنکبودم با یوسفی هم نمک و هم چهه
چونک نماید جمال گوش سوی غیب دارعرش پر از نعرههاست فرش پر از وه وهه
عاشق باشد کمان خاص بتی همچو تیرهیچ نپرد کمان گر بشود ده زهه
آنک ز تبریز دید یک نظر شمس دینطعنه زند بر چله سخره کند بر دهه