گنج

غزل شمارهٔ ۲۳۴۲

خدایا مطربان را انگبین دهبرای ضرب دست آهنین ده
چو دست و پای وقف عشق کردندتو همشان دست و پای راستین ده
چو پر کردند گوش ما ز پیغامتوشان صد چشم بخت شاه بین ده
کبوتروار نالانند در عشقتوشان از لطف خود برج حصین ده
ز مدح و آفرینت هوش‌ها راچو خوش کردند همشان آفرین ده
جگرها را ز نغمه آب دادندز کوثرشان تو هم ماء معین ده
خمش کردم کریما حاجتت نیستکه گویندت چنان بخش و چنین ده