غزل شمارهٔ ۲۲۷۹
این کیست این این کیست این در حلقه ناگاه آمدهاین نور اللهی است این از پیش الله آمده
این لطف و رحمت را نگر وین بخت و دولت را نگردر چاره بداختران با روی چون ماه آمده
لیلی زیبا را نگر خوش طالب مجنون شدهو آن کهربای روح بین در جذب هر کاه آمده
از لذت بوهای او وز حسن و از خوهای اووز قل تعالوهای او جانها به درگاه آمده
صد نقش سازد بر عدم از چاکر و صاحب علمدر دل خیالات خوشش زیبا و دلخواه آمده
تخییلها را آن صمد روزی حقیقتها کندتا دررسد در زندگی اشکال گمراه آمده
از چاه شور این جهان در دلو قرآن رو برآای یوسف آخر بهر توست این دلو در چاه آمده
کی باشد ای گفت زبان من از تو مستغنی شدهبا آفتاب معرفت در سایه شاه آمده
یا رب مرا پیش از اجل فارغ کن از علم و عملخاصه ز علم منطقی در جمله افواه آمده