گنج

غزل شمارهٔ ۲۲۵۰

هزار بار کشیده‌ست عشق‌ِ کافرخوشبم ز بام به حجره‌، ز حجره تا سر کو
شب آن چنان به گاه آمده که هی برخیزگرفته گوش مرا سخت همچو گوش سبو
ز هر‌چه پُر کندم‌، من سبوی تسلیممسبو اسیر سقایست‌، چون گریزد از او‌؟
هزار بار سبو را به سنگ بشکست اوشکست او خوشم آید ز شوق و ذوق رفو
سبو سپرده بدو گوش با هزاران دلبدان هوس که خورد غوطه در میانهٔ جو