غزل شمارهٔ ۲۲۱۰
طرب اندر طرب است او که در عقل شکست اوتو ببین قدرت حق را چو درآمد خوش و مست او
همه امروز چنانیم که سر از پای ندانیمهمه تا حلق درآییم و در این حلقه نشست او
چو چنین باشد محرم که خورد غم که خورد غمبه سبو ده می خوش دم که قدح را بشکست او
شه من باده فرستد به چه رو می نپرستمهله ای مطرب برگو که زهی باده پرست او