گنج

غزل شمارهٔ ۲۱۴۶

ای شکران ای شکران کان شکر دارم از اوپندپذیرنده نیم شور و شرر دارم از او
خانه شادی است دلم غصه ندارم چه کنمهر چه به عالم ترشی دورم و بیزارم از او
کی هلدم با خود کی می‌دهدم بر سر میگل دهدم در مه دی بلبل گلزارم از او
من خوش و تو نیم خوشی جهد بکن تا بچشیتا قدحی می‌بکشی ز آنک گرفتارم از او