گنج

غزل شمارهٔ ۲۱۴۳

روشنی خانه تویی خانه بمگذار و مروعشرت چون شکر ما را تو نگهدار و مرو
عشوه دهد دشمن من عشوه او را مشنوجان و دلم را به غم و غصه بمسپار و مرو
دشمن ما را و تو را بهر خدا شاد مکنحیله دشمن مشنو دوست میازار و مرو
هیچ حسود از پی کس نیک نگوید صنماآنج سزد از کرم دوست به پیش آر و مرو
همچو خسان هر نفسی خویش به هر باد مدهوسوسه‌ها را بزن آتش تو به یک بار و مرو