غزل شمارهٔ ۲۱۰۷
جان منی، جان منی، جان منآن منی، آن منی، آن من
شاه منی، لایق سودای منقند منی، لایق دندان من
نور منی، باش در این چشمِ منچشم من و چشمهٔ حیوان من
گل چو تو را دید، به سوسن بگفت«سرو من آمد به گلستان من»
از دو پراکنده، تو چونی؟ بگوزلف تو و حال پریشان من
ای رسنِ زلفِ تو پابند منچاه زنخدان تو زندان من
دستفشان، مست، کجا میروی؟پیش من آ، ای گل خندان من!