گنج

غزل شمارهٔ ۲۰۷۱

هر چه کنی تو کرده من دانهر چه کند تن کرده بود جان
چشم منی تو گوش منی تواین دو بگفتم باقی می‌دان
گر به جهان آن گنج نبودیبهر چه بودی خانه ویران
گنج طلب کن ای پدر مندست بجنبان دست بجنبان
بوی خوش او رهبر ما شدتا گل و ریحان تا گل و ریحان
ذره به ذره مشتریندتگوهر خود را هین مده ارزان
موش درآید گربه درآیدگر بگشایی تو سر انبان
عشق چو باشد کم نشود جاندور مبادا سایه جانان
باقی این را هم تو بگوییای مه مه رو زهره تابان