غزل شمارهٔ ۲۰۶۸
باز شکستند خلق سلسله یا مسلمینباز درافکند عشق غلغله یا مسلمین
دشمن جانهای ماست دوستی دوستانمادر فتنه شدهست حامله یا مسلمین
آفت عالم شدهست ماهرخی زهرهسوزفتنهٔ آدم شدهست سنبله یا مسلمین
لاف ز شه میزند سکّه ز مه میزندبر سر ره میزند قافله یا مسلمین
ای شده شب روز ما، زآنک دلافروز مااز رخ ما برفروخت مشعله یا مسلمین
چون خرد نیک پی در چله شد پیش ویجوش برآرد چو می در چله یا مسلمین
عشق چو آمد پدید عقل گریبان دریداز پی بیدل رسید مشغله یا مسلمین
بدگهری کو ز جهل تاج شهان را بماندبر دُم گاوان شود زنگله یا مسلمین
ناله ز هجر و زوال خاست ز ذوق وصالدانک بسی شکرهاست در گله یا مسلمین