گنج

غزل شمارهٔ ۲۰۵۷

یار شو و یار بین دل شو و دلدار بیندر پیِ سرو روان چشمه و گلزار بین
برجه و کاهل مباش در ره عیش و معاشپیشکشی کن قماش رونق تجّار بین
جمله‌ی تجّارِ ما، اهل دل و انبیاهمره این کاروان خالق غفّار بین
آمد محمود باز بر در حجره ایازعشق گزین عشق باز دولتِ بسیار بین
خاک ایازم که او هست چو من عشق خوعشق شود عشق جو، دلبرِ عیّار بین
سنّت نیکوست این، چارق با پوستینقبله کنَش بهرِ شُکر باقی از ایثار بین
ساعت رنج و بلا چارق بین می‌شویبی‌مرضی خویش را خسته و بیمار بین
چارق ما نطفه دان خون رحم پوستینگوهر عقل و بصر از شه بیدار بین
گوهر پیشین بنه تا کندت میر دهکهنه ده و نو ستان دانه ده انبار بین
تا نگری در زمین هیچ نبینی فلکیک دمه خود را مبین خلعت دیدار بین
این سخن در نثار هم به سخن ده سپارپس تو ز هر جزو خویش نکته و گفتار بین