غزل شمارهٔ ۱۹۸۰
یارکان رقصی کنید اندر غمم خوشتر از اینکره عشقم رمید و نی لگامستم نی زین
پیش روی ماه ما مستانه یک رقصی کنیدمطربا بهر خدا بر دف بزن ضرب حزین
رقص کن در عشق جانم ای حریف مهربانمطربا دف را بکوب و نیست بختت غیر از این
آن دف خوب تو این جا هست مقبول و صوابمطربا دف را بزن بس مر تو را طاعت همین
مطربا این دف برای عشق شاه دلبر استمفخر تبریز جان جان جانها شمس دین
مطربا گفتی تو نام شمس دین و شمس دیندرربودی از سرم یک بارگی تو عقل و دین
چونک گفتی شمس دین زنهار تو فارغ مشوکفر باشد در طلب گر زانک گویی غیر این
مطربا گشتی ملول از گفت من از گفت منهمچنان خواهی مکن تو همچنین و همچنین