گنج

غزل شمارهٔ ۱۹۷۴

ای چراغ آسمان و رحمت حق بر زمینناله من گوش دار و درد حال من ببین
از میان صد بلا من سوی تو بگریختمدست رحمت بر سرم نه یا بجنبان آستین
یا روان کن آب رحمت آتش غم را بکشیا خلاصم ده چو عیسی از جهان آتشین
یا مراد من بده یا فارغم کن از مرادوعده فردا رها کن یا چنان کن یا چنین
یا در انافتحنا برگشا تا بنگرمصد هزاران گلستان و صد هزاران یاسمین
یا ز الم نشرح روان کن چارجو در سینه‌امجوی آب و جوی خمر و جوی شیر و انگبین
ای سنایی رو مدد خواه از روان مصطفیمصطفی ما جاء الا رحمة للعالمین