گنج

غزل شمارهٔ ۱۹۶۴

شمس دین بر یوسفان و نازنینان نازنینبر سر جمله شهان و سرفرازان نازنین
بر سران و سروران صد سر زیاده جاه اودر میان واصلان لطف رحمان نازنین
او به اوصاف الهی گشته موصوف کمالبر سریر و بر سران تخت سلطان نازنین
بزم را از وی جمال و رزم را از وی جلالهم به بزم و هم به رزم لطف کیهان نازنین
پیش او بنهاد مفتاح خزاین‌های خاصکرده از عشق و محبت‌هاش یزدان نازنین
در میان صد هزاران ماه او تابان چو خوروصف او اندر میان وصف شاهان نازنین
آنک خاک پاش شد او بر سران شد سرفرازمست او اندر میان جمله مستان نازنین
اندر آن موجی که خاصان بر حذر باشند از آناندر آن موج خطر او خفته استان نازنین