غزل شمارهٔ ۱۹۵
شهوت که با تو رانند صدتو کنند جان راچون با زنی برانی سستی دهد میان را
زیرا جماعِ مرده تن را کند فسردهبنگر به اهل دنیا دریاب این نشان را
میران و خواجگانشان پژمرده است جانْشانخاکِ سیاه بر سر، این نوع شاهدان را
دررو به عشق دینی تا شاهدان ببینیپرنور کرده از رخ آفاقِ آسمان را
بخشد بتِ نهانی هر پیر را جوانیزان آشیان جانی اینست ارغوان را
خامش کنی وگر نی بیرون شوم از این جاکز شومیِ زبانت میپوشد او دهان را