غزل شمارهٔ ۱۹۳۰
امروز تو خوشتری و یا منبی من تو چگونهای و با من
نی نی من و تو مگو رها کنفرقی خود نیست از تو تا من
بی تو بودی تو بر سر چرخبی من بودم به سالها من
در پوست من و تو همچو انگوردر شیره کجا تو و کجا من
از بخل بجست و در سخا ماندآن حاتم طی و گفتها من
من بخل و سخا نثار کردمای بیش ز حاتم از سخا من
ای جان لطیف خوش لقا توای آینه دار آن لقا من