گنج

غزل شمارهٔ ۱۹۱۲

بیا ساقی می ما را بگردانبدان می این قضاها را بگردان
قضا خواهی که از بالا بگرددشراب پاک بالا را بگردان
زمینی خود که باشد با غبارشزمین و چرخ و دریا را بگردان
نیندیشم دگر زین خورده سودابیا دریای سودا را بگردان
اگر من محرم ساغر نباشممرا لا گیر و الا را بگردان
اگر کژ رفت این دل‌ها ز مستیدل بی‌دست و بی‌پا را بگردان
شرابی ده که اندر جا نگنجمچو فرمودی مرا جا را بگردان