گنج

غزل شمارهٔ ۱۹۱۰

تو هر جزو جهان را بر گذر بینتو هر یک را رسیده از سفر بین
تو هر یک را به طمع روزی خودبه پیش شاه خود بنهاده سر بین
مثال اختران از بهر تابشفتاده عاجز اندر پای خور بین
مثال سیل‌ها در جستن آببه سوی بحرشان زیر و زبر بین
برای هر یکی از مطبخ شاهبه قدر او تو خوان معتبر بین
به پیش جام بحرآشام ایشانتو دریای جهان را مختصر بین
وان‌ها را که روزی روی شاه استز حسن شه دهانش پرشکر بین
به چشم شمس تبریزی تو بنگریکی دریای دیگر پرگهر بین