غزل شمارهٔ ۱۸۷۴
از آتش روی خود اندر دلم آتش زنو آتش ز دلم بستان در چرخ منقش زن
ای جان خوش ساده از اصل ملک زادههر جا که روی خوش رو هر دم که زنی خوش زن
ای جسم تو را از جان گر فرق کند جانمشمشیر به کف داری بر تارک فرقش زن
ای طره پربندت بگشاده گرهها رااین یک گره دیگر بر زلف مشوش زن