غزل شمارهٔ ۱۷۵
از ورای سر دل بین شیوههاشکل مجنون عاشقان زین شیوهها
عاشقان را دین و کیش دیگرستاصل و فرع و سر آن دین شیوهها
دل سخن چینست از چین ضمیروحی جویان اندر آن چین شیوهها
جان شده بیعقل و دین از بس که دیدزان پری تازه آیین شیوهها
از دغا و مکر گوناگون اوشیوهها گم کرده مسکین شیوهها
پرده دار روح ما را قصه کردزان صنم بیکبر و بیکین شیوهها
شیوهها از جسم باشد یا ز جاناین عجب بی آن و بی این شیوهها
مرد خودبین غرقه شیوه خودستخود نبیند جان خودبین شیوهها
شمس تبریزی جوانم کرد بازتا ببینم بعد ستین شیوهها