غزل شمارهٔ ۱۷۳۸
به گوشهای بروم گوش آن قدح گیرمکه عاشق قدح و درد و خصم تدبیرم
خوش است گوشه و یا گوشه گشتهای چون منبه هر چه باشد از این دو چو شهد و چون شیرم
چو آب و روغن با هر کی مرغ آبی نیستکه زهره طالعم و شکر سکرتأثیرم
ز خلق من آن خواهم که شکر سکر کنددگر همه به تو بخشیدم ای بک و میرم
روم سری بنهم کان سری است باده جانکه خفته به سر پراحتیال و تزویرم