غزل شمارهٔ ۱۷۱۲
ما در جهان موافقت کس نمیکنیمما خانه زیر گنبد اطلس نمیکنیم
مخمور و مست و تشنه و بسیارخوارهایمبس کردهاند جمله و ما بس نمیکنیم
این موج رحمت است و عدو چون کف و خس استما ترک موج دل پی هر خس نمیکنیم
ما قصر و چارطاق بر این عرصه فناچون عاد و چون ثمود مقرنس نمیکنیم
جز صدر قصر عشق در آن ساحت خلودچون نوح و چون خلیل موسس نمیکنیم
ما را مطار زان سوی قاف است در شکارما قصد صید مرده چو کرکس نمیکنیم
دیو سیاه غرچه فریب پلید رابر جای حور پاک معرس نمیکنیم
ما آن نهاله را که بر و میوهاش جفاستدر تیره خاک حرص مغرس نمیکنیم
از لذتی که هست نظر را ز قدس اوما خود نظر به جان مقدس نمیکنیم
خاموش نظم و قافیه را ما از این سپساز رشک غیر جنس مجنس نمیکنیم