غزل شمارهٔ ۱۶۹۸
ای توبهام شکسته از تو کجا گریزمای در دلم نشسته از تو کجا گریزم
ای نور هر دو دیده بیتو چگونه بینموی گردنم ببسته از تو کجا گریزم
ای شش جهت ز نورت چون آینهست شش رووی روی تو خجسته از تو کجا گریزم
دل بود از تو خسته جان بود از تو رستهجان نیز گشت خسته از تو کجا گریزم
گر بندم این بصر را ور بسکلم نظر رااز دل نهای گسسته از تو کجا گریزم