غزل شمارهٔ ۱۶۸۳
من که حیران ز ملاقات توامچون خیالی ز خیالات توام
به مراعات کنی دلجوییاه که بیدل ز مراعات توام
ذات من نقش صفات خوش توستمن مگر خود صفت ذات توام
گر کرامات ببخشد کرمتمو به مو لطف و کرامات توام
نقش و اندیشه من از دم توستگویی الفاظ و عبارات توام
گاه شه بودم و گاهت بندهاین زمان هر دو نیم مات توام
دل زجاج آمد و نورت مصباحمن بیدل شده مشکات توام
ای مهندس که تو را لوحم و خاکچون رقم محو تو و اثبات توام
چه کنم ذکر که من ذکر توامچه کنم رای که رایات توام
سنریهم شد و فی انفسهمهم توام خوان که ز آیات توام