گنج

غزل شمارهٔ ۱۶۸۱

من از این خانه به در می نروممن از این شهر سفر می نروم
منم و این صنم و باقی عمرمن از او جای دگر می نروم
به خدا طوطی و طوطی بچه‌امجز سوی تنگ شکر می نروم
یک زمانی که ز من دور شودجز که در خون جگر می نروم
گر جهان بحر شود موج زندمن به جز سوی گهر می نروم
بلبل مستم و در باغ طربجز به سوی گل تر می نروم
در سرم بوی میی افتاده‌ستتا چو می جز که به سر می نروم
این چنین باغ و چنین سرو و چمنجای آن هست اگر می نروم