گنج

غزل شمارهٔ ۱۶۸

ای بروییده به ناخواست به مانند گیاچون تو را نیست نمک خواه برو خواه بیا
هر که را نیست نمک گرچه نماید خدمتخدمت او به حقیقت همه زرقست و ریا
برو ای غصه دمی زحمت خود کوته کنباده عشق بیا زود که جانت بزیا