غزل شمارهٔ ۱۴۷۳
بیایید بیایید به گلزار بگردیمبر این نقطه اقبال چو پرگار بگردیم
بیایید که امروز به اقبال و به پیروزچو عشاق نوآموز بر آن یار بگردیم
بسی تخم بکشتیم بر این شوره بگشتیمبر آن حب که نگنجید در انبار بگردیم
هر آن روی که پشت است به آخر همه زشت استبر آن یار نکوروی وفادار بگردیم
چو از خویش برنجیم زبون شش و پنجیمیکی جانب خمخانه خمار بگردیم
در این غم چو نزاریم در آن دام شکاریمدگر کار نداریم در این کار بگردیم
چو ما بیسر و پاییم چو ذرات هواییمبر آن نادره خورشید قمروار بگردیم
چو دولاب چه گردیم پر از ناله و افغانچو اندیشه بیشکوت و گفتار بگردیم