گنج

غزل شمارهٔ ۱۴۵۹

تا عاشق آن یارم بی‌کارم و بر کارمسرگشته و پابرجا ماننده پرگارم
ماننده مریخی با ماه و فلک خشمموز چرخ کله زرین در ننگم و در عارم
گر خویش منی یارا می بین که چه بی‌خویشمز اسرار چه می پرسی چون شهره و اظهارم
جز خون دل عاشق آن شیر نیاشامدمن زاده آن شیرم دلجویم و خون خوارم
رنجورم و می دانی هم فاتحه می خوانیای دوست نمی‌بینی کز فاتحه بیمارم
حلاج اشارت گو از خلق به دار آمدوز تندی اسرارم حلاج زند دارم
اقرار مکن خواجه من با تو نمی‌گویممن مرده نمی‌شویم من خاره نمی‌خارم
ای منکر مخدومی شمس الحق تبریزیز اقرار چو تو کوری بیزارم و بیزارم