گنج

غزل شمارهٔ ۱۴۴

عقل دریابد تو را یا عشق یا جانِ صفا ؟لوح محفوظت شناسد یا ملایک بر سما ؟
جبرئیلت خواب بیند یا مسیحا یا کلیم ؟چرخ شاید جای تو یا سدره‌ها یا منتها ؟
طور موسی بارها خون گشت در سودای عشقکز خداوند شمس دین افتد به طور اندر صدا
پر در پر بافته رشکِ احد گردِ رُخشجانِ احمد نعره‌زن از شوق او واشوقنا
غیرت و رشک خدا آتش زند اندر دو کونگر سر مویی ز حُسنش بی‌حجاب آید به ما
از ورای صد هزاران پرده حُسنش تافتهنعره‌ها در جان فتاده مرحبا شه مرحبا
سجده‌ی تبریز را خم درشده سروِ سهیغاشیه تبریز را برداشته جانِ سها