غزل شمارهٔ ۱۳۹۶
باز در اسرار روم جانب آن یار رومنعره بلبل شنوم در گل و گلزار روم
تا کی از این شرم و حیا شرم بسوزان و بیاهمره دل گردم خوش جانب دلدار روم
صبر نماندهست که من گوش سوی نسیه برمعقل نماندهست که من راه به هنجار روم
چنگ زن ای زهره من تا که بر این تنتن تنگوش بر این بانگ نهم دیده به دیدار روم
خسته دام است دلم بر در و بام است دلمشاهد دل را بکشم سوی خریدار روم
گفت مرا در چه فنی کار چرا می نکنیراه دکانم بنما تا که پس کار روم
تا که ز خود بد خبرش رفت دلم بر اثرشکو اثری از دل من تا که بر آثار روم
تا ز حریفان حسد چشم بدی درنرسدکف به کف یار دهم در کنف غار روم
درس رئیسان خوشی بیهشی است و خمشیدرس چو خام است مرا بر سر تکرار روم