غزل شمارهٔ ۱۳۶۱
عمرک یا واحدا فی درجات الکمالقد نزل الهم بی یا سندی قم تعال
چند از این قیل و قال عشق پرست و ببالتا تو بمانی چو عشق در دو جهان بیزوال
یا فرجی مونسی یا قمر المجلسوجهک بدر تمام ریقک خمر حلال
چند کشی بار هجر غصه و تیمار هجرخاصه که منقار هجر کند تو را پر و بال
روحک بحر الوفا لونک لمع الصفاعمرک لو لا التقی قلت ایا ذا الجلال
آه ز نفس فضول آه ز ضعف عقولآه ز یار ملول چند نماید ملال
تطرب قلب الوری تسکرهم بالهویتدرک ما لا یری انت لطیف الخیال
آنک همیخوانمش عجز نمیدانمشتا که بترسانمش از ستم و از وبال
تدخل ارواحهم تسکر اشباحهمتجلسهم مجلسا فیه کؤوس ثقال
جمله سؤال و جواب زوست و منم چون ربابمی زندم او شتاب زخمه که یعنی بنال
تصلح میزاننا تحسن الحانناتذهب احزاننا انت شدید المحال
یک دم آواز مات یک دم بانگ نجاتمی زند آن خوش صفات بر من و بر وصف حال