گنج

غزل شمارهٔ ۱۳۴۷

سوی آن سلطان خوبان الرحیلسوی آن خورشید جانان الرحیل
کاروان بس گران آهنگ کردهین سبکتر ای گرانان الرحیل
سوی آن دریای مردی و بقامردوار ای مردمان هان الرحیل
آفتاب روی شه عالم گرفتصبح شد ای پاسبانان الرحیل
همچو مرغان خلیلی سوی سرزانک بی‌سر نیست سامان الرحیل
سوی اصل خویش یعنی بحر جانجمع یاران همچو باران الرحیل
ای شده بگلربگان ملک غیبکمترینه عاشق قان الرحیل
خانه و فرزند و بستر ترک کناسپ و استر زین و پالان الرحیل
پیش شمس الدین تبریزی شاهخاک بی‌جان گشته با جان الرحیل