گنج

غزل شمارهٔ ۱۲۷۵

چون بزند گردنم سجده کند گردنششیر خورد خون من ذوق من از خوردنش
هین هله شیرِ شکار ! پنجه ز من برمدارهین که هزاران هزار منّتِ آن بر منش
پخته خورد پخته‌خوار خام خورد عشقِ یارخام منم ای نگار که نتوان پختنش
ای تو دهلزن به قل بنده تو را چون دهلدر تو درآویخته همچو دهل می‌زنش
گوشِ همه سرخوشان عشق کشد کش‌کشانعشقِ تو داوودِ توست موم شده آهنش
دل همه مال و عقار خرج کند در قمارچونک برهنه شود چرخ دهد مخزنش
دل ز سخن مال مال خواست زدن پر و بالپرتو نور کمال کرد چنین الکنش