گنج

غزل شمارهٔ ۱۲۷

کو مطرب عشق چست داناکز عشق زند نه از تقاضا
مردم به امید و این ندیدمدر گور شدم بدین تمنا
ای یار عزیز اگر تو دیدیطوبی لک یا حبیب طوبی
ور پنهانست او خضروارتنها به کناره‌های دریا
ای باد سلام ما بدو برکاندر دل ما از اوست غوغا
دانم که سلام‌های سوزانآرد به حبیب عاشقان را
عشقیست دوار چرخ نه از آبعشقیست مسیر ماه نه از پا
در ذکر به گردش اندرآیدبا آب دو دیده چرخ جان‌ها
ذکرست کمند وصل محبوبخاموش که جوش کرد سودا