غزل شمارهٔ ۱۲۶۷
در عشق آتشینش آتش نخورده آتشبیچهره خوش او در خوش هزار ناخوش
دل از تو شرحه شرحه بنشین کباب میخورخون چون میست جوشان بنشین شراب میچش
گوشی کشد مرا می گوشی دگر کشد ویای دل در این کشاکش بنشین و باده میکش
هفت اخترند عامل در شش جهت ولیکنای عشق بردریدی این هفت را از آن شش
گاهی چو آفتابم سرمایه بخش صد مهگه چون مهم گذاران در عشق یار مه وش
گر منکری گریزد از عشق نیست نادرکز آفتاب دارد پرهیز چشم اعمش
صدغ الوفاء حقاء من فقدکم مشوشوجه الولاء حقاء من عبرتی منقش
القلب لیس یلقی نادیک کیف یصبرالاذن لیس یلقن حادیک کیف ینعش