گنج

غزل شمارهٔ ۱۲۵۸

آن مایی همچو ما دلشاد باشدر گلستان همچو سرو آزاد باش
چون ز شاگردان عشقی ای ظریفدر گشاد دل چو عشق استاد باش
گر غمی آید گلوی او بگیرداد از او بستان امیر‌ داد باش
جان تو مست است در بزم احدتن میان خلق گو آحاد باش
گاه با شیرین چو خسرو خوش بخندگه ز هجرش کوه‌کن فرهاد باش
گه نشاط انگیز همچون گلشنشگه چو بلبل نال و خوش‌فریاد باش
پیش سروش چون خرامد‌، خاک باشچون گلش عنبر فشانَد‌، باد باش
حاصل اینست ای برادر چون فلکدر جهان کهنه نوبنیاد باش
در میان خارها چون خارپشتسر درون و شادمان و راد باش