غزل شمارهٔ ۱۲۵۱
گر لب او شکند نرخ شکر میرسدشور رخش طعنه زند بر گل تر میرسدش
گر فلک سجده برد بر در او میسزدشور ستاند گرو از قرص قمر میرسدش
ور شه عقل که عالم همگی چاکر اوستجهت خدمت او بست کمر میرسدش
شاه خورشید که بر زنگی شب تیغ کشیدگر پی هیبتش افکند سپر میرسدش
گر عطارد ز پی دایره و نقطه اوهمچو پرگار دوانست به سر میرسدش
آن جمالی که فرشته نبود محرم اوگر ندارد سر دیدار بشر میرسدش
کار و بار ملکانی که زبردست شدندنکند ور بکند زیر و زبر میرسدش
میشمردم من از این نوع شنودم ز فلککه از اینها بگذر چیز دگر میرسدش