گنج

غزل شمارهٔ ۱۲۱۳

ای سگ قصاب هجر خون مرا خوش بلیسزانک نیرزد کنون خون رهی یک لکیس
گنج نهان دو کون پیش رخش یک جوستبهر لکیسی دلا سرد بود این مکیس
عاشقی آن صنم وانگه ترس کسییک‌دم و یک‌رنگ باش عاشق و آن‌گاه پیس
ای دل شکرستان از نمکش شور کنآب ز کوثر بخور خاک در‌ِ او بلیس
زود بشو لوح را ز ابجد این کاف و نونآنگه ای دل برو  نقطه خالش نویس
ای حسد موج زن بحر سیاه آمدیخشت گل تیره‌ای ز آب جهنم بخیس
شمس حق و دین کشید تیغ برون از نیامای خرد دوک‌سار تار خیالی بریس