گنج

غزل شمارهٔ ۱۱۸۷

در این سرما سر ما داری امروزدل عیش و تماشا داری امروز
میفکن نوبت عشرت به فرداچو آسایش مهیا داری امروز
بگستر بر سر ما سایه خودکه خورشیدانه سیما داری امروز
در این خمخانه ما را میهمان کنبدان همسایه کان جا داری امروز
نقاب از روی سرخ او فروکشکه در پرده حمیرا داری امروز
دراشکن کشتی اندیشه‌ها راکه کفی همچو دریا داری امروز
سری از عین و شین و قاف برزنکه صد اسم و مسما داری امروز
خمش باش و مدم در نای منطقکه مصر و نیشکرها داری امروز